تبلیغات
دلتنگتم (گیسو)

دلتنگتم (گیسو)


به عشق تو مینویسم

ارسال شده در جمعه 10 خرداد 1387 - جمعه 10 خرداد 1387 و ساعت 06:05 ق.ظ

امروز رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هر چی گشتم هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم

فریاد میزنم دوست دارم

دیونه من


[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


مرگم بده

ارسال شده در سه شنبه 6 شهریور 1386 - سه شنبه 6 شهریور 1386 و ساعت 05:08 ق.ظ

یه اتاقی باشه گرم گرم

روشن روشن

تو باشی و من باشم...

کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم...

که سردم نشه...که نلرزم...

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم...

با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی.

بهت می گم چشاتو می بندی؟

می گی آره...بعد چشاتو می بندی.

بهت می گم... قصه میگی برام...تو گوشم؟

می گی آره...

بعد شروع می کنی آروم آروم... تو گوشم قصه گفتن...

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند....

که هیچ وقت تموم نمی شن.

می دونی؟

می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو.

یه حرکت سریع...

یه ضربه ی عمیق...

بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم

تو چشاتو بستی...نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم...

نمی بینی که سریع می برم...

خون فواره می زنه...رو سنگای سفید...

نمی بینی که دستم می سوزه.

لبم رو گاز می گیرم ...که نگم آآآخ...

که چشاتو باز نکنی ونبینی منو...

تو داری قصه می گی.

دستمو می زارم رو زانوم...

خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم...

و از زانوم می ریزه رو سنگا.

قشنگه مسیر حرکتش.

حیف که چشات بسته ست و نمی تونی ببینی.

تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...

محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم.

می بینی نا منظم نفس می کشم...

می گی... آآخی... دوباره نفسش گرفت.

می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی ...سرد تر می شم...

می بینی دیگه نفس نمی کشم...

چشاتو باز می کنی... می بینی که من مردم.

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم... از سرد شدن...

از خون دیدن...از تنهایی مردن...

وقتی بغلم کردی...دیگه نترسیدم.

مردن خوب بود...آروم آروم.

گریه نکن دیگه...

من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااا...

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.

گریه نکن دیگه...خب؟

می شکنه دلم...

دل روح نازکه...

نشکونش...

خب؟


[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


غرور

ارسال شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 - سه شنبه 30 مرداد 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

 


[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارزوی خوبه

ارسال شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 - دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 07:08 ق.ظ

 

 من و حسرت با تو ما شدن آخر غربت دنیاست مگه نه؟ می تونستم با تو باشم٬مثل سایه مثل رویا اما بیدارم و بی تو ٬مثل تو تنهای تنها

هر چی که خاطره داری٬مال من

اون روزای عاشقونه٬مال تو

این شبای بی قراری مال من

تویی و بدون من رها شدن

اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

دلتو شکسته بودن همه قصه همین بود

هر چی آرزوی خوبه ٬مال تو


[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


چشمات

ارسال شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 - دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 06:08 ق.ظ

چی پنهونه تو اون چشمای تنهات که وقت دیدنش دلم می لرزه تو رو می خواد تو رو میخواد غریبه هنوزم گیر چشمای سیاهته تویی لیلی تویی عاشق ترین یار منم مجنون صحراگرد خسته تویی شیرینو من هر قصه فرهاد که دل به ناز دستای تو بسته هنوزم با تو بودن نازنینه پناه اولین و اخرینه همه دار و ندارم نزر چشمات نمی خوام هیشکی اشکاتو ببینه هنوزم عکس چشمای قشنگت رفیق گریه های بی صدامه هنوزم چیکه چیکه دونه دونه غم دلتنگی تو تو چشامه از این کوه جدایی تا دل تو به قد یک نفس فاصله مونده نزار تنها بمونم با سکوتم که گریه دست این چشما رو خونده 

دوستت دارم تو رو قد یه دنیا تو رو داشتن به قدر جون می ارزه دلم دلواپس تنهاییاته نمک گیر چشای بی گناهته

[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


گریه

ارسال شده در پنجشنبه 18 مرداد 1386 - پنجشنبه 18 مرداد 1386 و ساعت 02:08 ق.ظ

 

وقتی دلم برات تنگ میشه ٬گریم می گیره به آینه نگاه می کنم .توی چشمای خیسم تو رو می بینم که داری بهم لبخند می زنی

همین نگاهته که که نمی زاره حضور مهربونت رو فراموش کنم

حالا دلم برایت تنگ شده

دلتنگیم دروغ نیست....!!!  .....

اشکام بی بهونه نیست

لحظه هام بازم بهونتو می گیرند

آنقدر صبر کردم که دیگه انتظار رو از رو بردم

دوست دارم اشکهایی رو که برای تواند

نگاهی رو که عاشق توست

تمام لحظه هایی رو که منتظر تواند دوست دارم

زودتر بیا

آخه اینجا یه قلبی به شوق دوباره دیدن تو زندگی می کنه

دوستت دارم تا ابد

...

میدونی!

[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


ارسال شده در شنبه 6 مرداد 1386 - شنبه 6 مرداد 1386 و ساعت 06:07 ق.ظ

  .

نمی دونم این روزا چرا همش دلم می خواد از عشق بنویسم و بگم . تو گیر و دار زندگی و هزار توی بی مروتش غرق شدم . مثل یک قایق کوچک بادی که وسط اقیانوس یکدفعه کوسه بهش می زنه و بادش رها می شه . اما بازم دوست دارم . بی خودی خودت رو به کوچه علی چپ نزن مرگ یکبار شیون هم یکبار بگو آره یا نه ؟ فوقش یه جنازم رو دستت می مونه . اما از این بلاتکلیفی نجات پیدا می کنم . ولی اگه مردم بدون بازم دوست دارم


[ ارسال شده توسط گیسو - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب - 5 ]


مطالب گذشته


copyright © tabasom-gisoo All right reserved
This Template Designed by Mehran ®ostami Copyright © 2005 Pars Theme